فروردین ۲۸

من بدیدم که فلک…

من بدیدم که فلک
جامی به دست
شیشه‌ی رخسار ز غمی می شوید.
من بپرسیدم از او چیست به جام
که چُنین چلچله خوان، مست و خراب
چون گلی می شکفد؟
او بِگفتا که در این جام بلور، شیره‌‌ی رنجی‌ست نهان
که تو بردی وُ کنون رایحهِ‌ی ناب ز آن می ‌خیزد…

یاسین رحمانی

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید


منبع: yasinrahmani.ir

نوشته شده توسط فروردین ۲۸, ۱۳۹۵ توسطمدیر سایت in category "رشد شخصی", "مطالب ویژه", "نقل و قول
مدیر سایت

About the Author

یاسین هستم، یک رحمانی! اهل روستایی به نام محمودآباد در شهرستان فیروکوه، تهران. و یک شاعر! شاعری که شعر می نویسد تا دیده نشود میان اکثریت گوینده های پرمدعا، و اقلیت خواننده هایی که رخت سکوت پوشیده اند.

1 COMMENTS :

  1. Pingback: بیا تا دوست داشتن را برایت معنا کنم - شعر سپید عاشقانه | یاسین رحمانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ مسئله را بنویسید: * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.