فروردین ۱۹

اصول شعرخوانی – برگرفته از کتاب “انگشت و ماه”

خوانش شعر، از یک نظر دو بخش دارد: یکی احوال دل و جان خواننده است و دیگری فوت و فن کار. مثلا صبور بودن، کنجکاو بودن، گوش سپردن به شعر، و مانند اینها از احوال و نگرش خواننده است. فوت و فن یا تکنیک کارا خواننده ی کنجکاو را به پرسیدن از شعر و گفتگوی با آن هدایت می کند. نگفته نماند فنونی که خواننده از آن ها استفاده می کند متفاوت از تکنیک ها یا صنایعی است که شاعر در شعر به آن می پردازد، مثل انواع مجاز، استعاره،  تشبیه، وزن و مانند اینها.

 

روزنامه نمی خوانید. 

شعر را مثل روزنامه یا کتاب درسی نخوانید. شعر اطلاعاتی به مغزتان نمی دهد، برای اینکه یک تجربه است. برای رسیدن به این تجربه، یا دقیق تر بگویم، کشف این تجربه، لازم است شما مقدماتی را در نظر داشته باشید و رعایت کنید، و الا آن تجربه را احساس نمی کنید.

 

این مطلب را هم بخوانید: انسان دشواری وظیفه است (دولت آبادی از شاملو می گوید)

 

صبور باشید.

اگر حوصله به خرج ندهید چیزی از خوانش شعر نصیبتان نمی شود. چون باید بگذارید شعر در شما نشت بکند. آن را در خودتان تجربه کنید. حالا اگر حالش را ندارید، شعر را به حال خودش بگذارید و یک وقت دیگر به سراغش بروید. شاید روزها و روزها، بارها و بارها، به شعر برگردید، یا به خوانش دیگران از آن شعر. ضمنا اگر حوصله نکنید و مدام به رونوشت شعری که پیش رو دارید نگاه نکنید شما در همان یکی دو پیچ اول سیزده مرحله خوانش گم می شوید.

 

برای عضویت در کانال تلگرامی یاسین رحمانی، کلیک کنید. 

 

از گوشتان پیروی کنید.

موقع خواندن شعر از خودتان می پرسید: “معنیش چیه؟” سوال خوبیست. اما آن را بشنوید که چه آهنگی دارد. منظرم بیشتر از این است که کلمه یا سطر چه ریتمی دارد. کاری به موزونه بودن یا نبودن آن شعر ندارید. اگر چیزی از سوژه یا تم شعر دستگیرتان نشده باشد، باز همیشه می توانید درباره ی صدای کلمات چیزی بگویید، هر چه باشد. یا که ببینیم مثلا ریتم کلی این شعر تند است یا کند.

 

این مطلب را هم بخوانید: خلا درون و زیبایی ظاهر

 

شعر را بلند بخوانید.

البته شعر را اول خاموش وار بخوانید، در خواندن های دوم به بعد، آن را بلند بخوانید. منظورم تا آن حد بلند که صدایتان را بشنوید. شعر به گوشتان برسد. بلند خواندن شعر معنای آن را روشنتر و دیدگاه شما را عوض می کند. شعر را جمله به جمله بخوانید نه سطر به سطر! برخی منابع خوانش شعر، حتا پیشنهاد می کنند که یکی دوبار اول که شعر را می خوانید انگشت تان را روی سطر بعدی بگذارید که آن را نبینید تا بتوانید پیش از خواندن سطر بعدی آن را در خیالتان بسازید.

 

برگرفته شده از کتاب: انگشت و ماه (خوانش دوازده شعر از احمد شاملو) به قلم ع.پاشایی

 

 

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
فروردین ۱۸

شاملو و محمود دولت آبادی – انسان دشواری وظیفه است

نوشته دولت آبادی درباره احمد شاملو:

اندیشیده ام، و شاید نیز گفته باشم: انسان زندگی می کند تا مرگ را از یاد برد – یا دست کم از آن فاصله بگیرد – و کار می کند مگر به زندگی خود معنایی ببخشد. و شگفتا، هم در آن پیکار عاشقانه و رنجبار زندگانی و کار است که آدمی گام به گام به مرگ نزدیک و نزدیکتر می شود تا مرگ،  تا یکی شدن با آن،  با مطلق محض خود.

اکنون سرانجام آنچه باقی می ماند پس فرایند حداقل زادن است و مردن.  که یعنی حاصل کار،  فرایند آدمی ست، فرایند آدمی بودن.  در این معنا،  یعنی به اعتبار کار و پیکار عشق،  شاملو نمونه بود و یگانه بود؛ یگانه ی جاودانه.  از آنکه جان خود در کار کرد او،  بی غبن و بی دریغ.  گیرم کم نداشت لحظاتی که جان به سر می شد در تنگ حوصلگی های دل آزار و بیزاری های نفرت زده.  هم در رهایی از چنان تنگناهایی بود که می سرود.  ما انسان را گرامی داشتیم،  خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود.

 مطلب پیشنهادی: چند شعر اجتماعی و عاشقانه کوتاه 

بی گمان شاعر مهم زمانه ما،  دمی هم آسوده نبود از جدال و کشمکش درونی ؛ جدالی بی امان به جستجوی حقیقت، حقیقتی که موضوعیت آن جز آدمی و جهانش نبود. که این جستار حقیقت انسانی،  در هر سه دوره شعری او بی وقفه دنبال شد.  هم در سروده های عاشقانه و عشق،  هم در سروده های انسان و جهان شناختی اش، سومین و آخرین دوره شعری اش. رشد و بلوغ و کمال شاملو، در هیچ دوره ای او را از موضوعیت محوری ذهن و زندگی اش -یعنی آدمی زاده و جهانش – دور نکرد.
دستان بسته ام آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان در بر کشم،

هرزنامه و هر چشمه و هر پرنده

هر بدر کامل و هر پگاه دیگر

هر قله و هر درخت و هر انسان دیگر را.
این خود پاره ای از آخرین سروده های است در موضوعیت ویژه شعر او که بسیار بسیار در آن سرود، اما هیچگاه تکرار و کهنه نشد، نه در زبان و نه در لحن و نه در آهنگ. و به درستی شهادت داد “رخصت زیستن را دست بسته، دهان بسته گذشتم؛ دست و دهان بسته گذشتیم!” آری… و براستی شاعر ممتاز میهن ما در سی سال گذشته، حتی یکبار مجال آن را نیافته تا شعر خود را با “دست و دهان باز” برای مردمانی که دوستش می داشتند بخواند. با وجود این، اگرچه فرصت را کوتاه و سفر را جانکاه به یاد آورد در آستانه شدن، اما… هم به یاد داشت که یگانه بود و هیچ کم نداشت.

و در پایان آن سفر براستی جانکاه، آن دم اراده کرد به پایان بخشیدن خود که دریافت تن، تاب جان را نمی آورد.  کار که ریاضت و عبادت او بود، ناممکن شده است. پس اراده کرد نخورد و ننوشد، و نخورد و ننوشید و این اراده معطوف به نیستی، نبودن و تن زدن از ادامه بودن، و پس مانده خود را به دور افکندن. رفتاری شایان شاعر؛ شاملو.

 مطالب پیشنهادی: مرثیه درد (شاملو قبل از مرگ و بعد از مرگ)

پس او، الف. بامداد، روی بگردانید و بدرود گفت با صبوری جمیل عشق “آیدا”، بدرود گفت با ما، با شما و با ته مانده ای از عمر که دیگر نه فقط چنگی به دل نمی زد، بل خنج دمادم بود بر جان و دل انسان ترد و توانایی که او بود. پس:

دالان تنگی را که در نوشته ام

به وداع

فراپشت می نگرم

و… به جان منت پذیرم.
آری… “چنین گفت بامداد خسته.”

شاملو، زمان بسیار پیش از سفر، خود با من گفته بود “زادن ما یک تصادف است و مردن ما یک حتمیت” اما او با من نگفته بود که بودن آدمی، -بودن و زیستن آدمی، از آن دست که او بود – می تواند یک معجزه به شمار آید. نه او نگفت، لیک ما دیدیم؛ من دیدم در او “توان جلیل به دوش بردن بار امانت /و توان غمناک تحمل تنهایی

تنهایی

تنهایی

تنهایی عریان” را و اکنون چه عریان در می یابم معنای ثقیل آنچه را گفت بامداد خسته: تنهایی و دشواری وظیفه!
محمود دولت آبادی

آبان ۱۳۷۹ – تهران

برگرفته از کتاب “قطره محال اندیش ۲” چاپ دوم صفحات ۱۴۶، ۱۴۷ و۱۴۸

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
شهریور ۲۸

مرثیه درد (عشق آیدا و شاملو)

به یاد شاملوی بزرگ و دردی که در زندگی و پس از مرگ حتی داشت.
بعضی از نوشته ها کنار هم باعث می شوند تا قلب انسان

درد بگیرد‌..‌‌.

اپیزود ۱:

شاملو درباره‌ی آیدا این انگیزه‌ی استثنایی و شورآفرین در شعرهای عاشقانه و زندگی او می‌گوید: «زنی است با طاقتی استثنایی که همه چیزش منحصر به خودش است.. آدم را از رو می‌برد.. فکر کن؛ بیست سال، آن هم درست در دوره‌ای از عمرت که برخورداری از مواهب زندگی حق مسلم تو است، چوب‌بستِ پرطاقتِ تاکِ شکسته‌ای باشی که در شکسته‌بودنِ آن هیچ گناهی متوجه تو نیست.. تقصیر از من است. نمی‌بایست می‌گذاشتم این تعهد را گردن بگیرد. ده سال اول زندگی مشترک‌مان سراسر در فقر و استیصال مطلق گذشت. هر دو پایداری کردیم و من؟ خودم می‌گفتم باشد، فرصت جبرانش هست. فشاری را که متحمل می‌شود و استقامتی را که به من تلقین می‌کند، روزی با پاسخ درخوری که به این عشق خواهم داد جبران می‌کنم. چه می‌دانستم درست پس از آن ده سالِ جهنمی فقر و گرسنگی، من ناگهان به این شکل دردناک از پا در می‌آیم؟ و چه نکته‌ی عجیبی، مهدی: ــ هفت سال پیش از آن‌که این بیماریِ سمج گریبانم را بگیرد خودم را در شعری از قول او، درست دقّت کن چه می‌گویم: از قول آیدا ــ نوشته بودم¹ :
ــ اینک دریای ابرهاست..

اگر عشق نیست

هرگز هیچ آدمی‌زاده را

تاب سفری این چنین

نیست!

چنین گفتی

با لبانی که مدام

پنداری

نام گلی را

تکرار می‌کنند.²»

■ به نقل از مقاله‌ی «عشق در شعر شاملو»، حسن زرهی | ۱. یک هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی، صص ۱۶۶ – ۱۶۸ | ۲. از دفتر ققنوس در باران |


اپیزود ۲:

در خبرها می خوانیم:

برنامه مزایده لوازم شخصی شاملو صبح دیروز در اجرای احکام دادگستری کرج توسط دادورز شماره ۵ با حضور دادستان برگزار شد تا سیاوش شاملو (فرزند ارشد شاملو) تمامی اجناس را با قیمت ۵۵۰ میلیون تومان بخرد. در این مزایده سیاوش شاملو، مصطفی ظهوری (به وکالت از سوی آیدا) و شخصی دیگر حضور داشتند. مبلغ پایه برای کل لوازم توسط کارشناس های دادگستری ۵۲ میلیون تومان تعیین شده بود. مبلغ های پیشنهادی گاه یک ریال اضافه می شد و گاه تا سقف ۷۰ میلیون تومان اضافه تر می شد اما وقتی مبلغ پیشنهادی سیاوش شاملو به ۳۰۰ میلیون تومان رسید، وکیل آیدا انصراف خود را اعلام کرد تا مزایده با حضور سیاوش و نفر دوم ادامه یابد. مبلغ با افزایش میلیونی از سوی طرفین افزایش می یافت تا اینکه به ۵۱۰ میلیون رسید. در این لحظه سیاوش یکباره با اضافه کردن ۴۰ میلیون تومان مزایده را به نفع خود تمام کرد. ریتا سرکیسیان

(آیدا شاملو) در این مزایده حضور نداشت اما به همراه وکیلش برای گفت وگو با وی به منزلش رفتیم؛ خانه ای که سراسرش بوی شاعر عاشقانه ها و شبانه ها را می داد. پس از عبور از راهرو مسقف ورودی و کاج معروف حیاط به ساختمانی وارد می شدی که از دم در ورودی تا هرجا که به چشمت می رسید پر از یادگارهای شاملو بود. تابلوها، میز و صندلی، مجسمه ها و همه آن چیزی که در زمان حیات شاملو در آن خانه بود، بدون هیچ گونه جابه جایی و تغییر همچنان وجود داشت. شاید به همین دلیل بود که وقتی آیدا به استقبال آمد، گفت: این خانه بوی شاملو می دهد. حتی وقتی یک برگ یادداشت کوچک که دست خط شاملو روی آن است به چشمم می خورد، یاد شاملو می افتم. آیدا که بسیاری از شعرهای شاملو به او اختصاص دارد با موهایی سپید روبه روی ما نشست تا درباره موضوع مزایده توضیح دهد: در خرداد ۱۳۸۰ فهرست کاملی از وسایل خانه به تفکیک هدیه ها، امانت ها و شخصی ها تهیه کردم و به سیاوش شاملو دادم تا برای آنها از مراجع رسمی شماره ثبت بگیرد. آیدا نگاهی به تابلوی بزرگ همسرش انداخت و ادامه داد: به آنها گفتم برای اینکه شما هم از ماترک پدر سهیم شوید. مبلغ این اجناس را به شما پرداخت می کنم. انگار که این اجناس را به من فروخته باشند اما می خواستم که اجناس در خانه بماند، به دور از ادب است که درباره این موضوع خاص حرف بزنم. آیدا درباره مزایده انجام شده دیروز گفت : نمی توانم خوشحال نباشم که سیاوش لوازم را خریده چون ممکن بود به دست غریبه بیفتد. چه خوب که پسر شاملو آنها را خرید. مهم تشکیل موزه است. حالا چه من تاسیس کنم چه او. عسگری پاشایی هم که در خانه آیدا و شاملو حضور داشت در تایید سخنان آیدا گفت: به سیاوش شاملو تبریک می گویم. هرچه باشد پسر شاملو است و این اجناس به دست دیگری و غریبه نیفتاد. مصطفی ظهوری وکیل آیدا به پیشینه این پرونده اشاره کرد: سال ۸۴ طی اقامه دعوی مبنی بر تقسیم ترکه بین وراث، خواهان سیاوش شاملو اصالتاً و وکالتاً از سوی سامان و ساقی و خوانده خانم آیدا و سیروس شاملو پرونده گشوده شد. این دعوی در پاییز همان سال به ثبت رسید و دادنامه صادر شد. خانم آیدا در دادگاه حاضر نشد اما از آنجایی که اخطاریه ها به شخص ایشان ابلاغ شده بود، رای حضوری صادر شد. وکیل آیدا ادامه داد: پیش از صدور رای، طبق رویه کارشناس های دادگستری آمدند و برای لوازم قیمت سمساری تعیین کردند. مثلاً برای ۱۳ عدد کراوات شاملو مبلغ ۲۰ هزار تومان تعیین کردند. به گفته ظهوری بعد از صدور دادنامه، اجرائیه صادر و ابلاغ و آگهی مزایده هم صادر شد اما طبق توافقنامه ای که در دفتر سیاوش شاملو بین آیدا و وراث احمد شاملو امضا شد، مطابق بند اول آن، تمامی اموال شاملو به طور تمام و کمال به موزه ای به اسم احمد شاملو اختصاص می یافت. قرار شد تا زمان حیات آیدا لوازم در خانه بماند و بعد از فوت او به صورت خانه موزه درآید. در بند دوم هم توافق شده است که پرونده های مفتوحه، مختومه شوند.ظهوری اضافه کرد: البته سیاوش شاملو شخصاً با اضافه کردن این توافقنامه به پرونده درخواست توقف مزایده را ارائه کرد. در ادامه این روند طبق وصیت احمد شاملو که در تمامی قراردادهای چاپ کتاب های احمد شاملو درج شده، سرپرستی چاپ کتاب ها به ع. پاشایی و آیدا سپرده می شود.ظهوری افزود: طبق این وصیت دادخواستی تنظیم کردیم که در ۱۵ اردیبهشت امسال به سیاوش شاملو تسلیم شد. دو روز پس از آن سیاوش شاملو با مراجعه به دادگاه اجرای تقسیم ترکه را درخواست می کند که به نظر ما طبق توافقنامه امضا شده غیرقانونی است. عسگر پاشایی در انتهای این گفت وگو تاکید کرد که نسبت به اجرای این مزایده اعتراض دارند.

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید