تیر ۷

موج

پریشان است افکار جهان
نمی داند کدامین سو بریزد
هرزه های دانش خود را:
بر سر مردم یا،
در سر مردم.

شناور گشته این قایق
شکسته پای پاروها
بی هدف در راه ویرانی
بدون ناخدا
و هر موجی که از ره می رسد
فریاد میدارد:
بران تا مرز آزادی!
و می راند،
به سوی لامکان دیگری اما

نمی دانم،  نمی دانی چه در پیش است
فقط یک چیز قطعیست
اسیر موج افکاریم…

یاسین رحمانی

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
اسفند ۹

جنگ، داستانی تکراری و تلخ

اپیزود یک:

رقص جانانه ی آتش

بر اندامی نحیف که پر از امید و آرزو بود

و در زندگی -که از نگاه ما چه زیباست- نماندش، حیف!

 

اپیزود دو:

صدای متفکرانه گام های مردانی که از روی ایستگاه های موشکی سرتاسر دنیا، به گوش کودکانی می رسد که هر دم منتظر مرگ خویش اند. که هر دم منتظر بارش آتش، بر سر خویش اند.

 

پی نوشت:

جنگ، داستانی تکراری و تلخ، که رسانه ها آن را برای مردم جهان عادی سازی کرده اند. مردم عادت کرده اند به شنیدن اخبار جنگ در سوریه، عراق، افغانستان و…

دیگر قلب هیچکس جریحه دار نمی شود!

و این درد است… درد…

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید