آبان ۲۸

غروب سر می رود تلخ/از خالی دست هایم

غروب سر می‌رود تلخ،
از خالیِ دست‌هایم.
جیب‌ها جان ندارند
پالتو یخ کرده؛
زمستان شده‌ام،
برفی‌تر از خاطره‌ها
که گرم چکیدند رویِ گونه‌هایم…

یاسین رحمانی

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
مهر ۲۲

باغ تنهایی اش را در من… – شعر سپید

ایمان ولیخانی - یاسین رحمانی

باغ
تنهایی اش را
در من قدم می زند.
در من!
منی که امروز
اندازه تمام آبادی دلم گرفته
و خوش خوشان انارها و انگورهای بی تو را،
پوزخند می‌زنم.

#یاسین_رحمانی
عکس از: ایمان ولیخانی

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
مهر ۱۵

صبح های بی هم آغوشی

جای تمام کشیده‌هایی که به خود نزدیم
غمگینیم٬
و صبح‌های بی هم‌آغوشی را
هر روز بیدار می‌شویم…
و لقمه‌های نان عادت
نوشِ‌ جانِ خستگی‌ها می‌شود.
بر سر هیچ
اینچنین باخته‌ایم.

#یاسین_رحمانی

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
فروردین ۲۵

شعر خاطرات – خاطراتی که در ذهن خیابان متلاشی شده است

خاطرات - خاطراتی که در ذهن خیابان متلاشی شده است - یاسین رحمانی

لابلای بوق ممتد ماشین ها،
من مانده ام
و خاطراتی که در ذهن خیابان
متلاشی شده است.
عبور از این بیابان
دشوار است،
دشوار…

#یاسین_رحمانی

 

شعر پیشنهادی جهت مطالعه: میلاد تو – آغاز شدی در شب تردید، زان شب این ماه، خویش را به شب آویخت

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید