آبان ۲۸

غروب سر می رود تلخ/از خالی دست هایم

غروب سر می‌رود تلخ،
از خالیِ دست‌هایم.
جیب‌ها جان ندارند
پالتو یخ کرده؛
زمستان شده‌ام،
برفی‌تر از خاطره‌ها
که گرم چکیدند رویِ گونه‌هایم…

یاسین رحمانی

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
مهر ۱۵

صبح های بی هم آغوشی

جای تمام کشیده‌هایی که به خود نزدیم
غمگینیم٬
و صبح‌های بی هم‌آغوشی را
هر روز بیدار می‌شویم…
و لقمه‌های نان عادت
نوشِ‌ جانِ خستگی‌ها می‌شود.
بر سر هیچ
اینچنین باخته‌ایم.

#یاسین_رحمانی

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
فروردین ۱۹

دوزخ تکرار

هر طرف نگاه می کنم
جز خود نمی بینم!

نمی دانم

کدام بیهوده انجامی مرا،

در مسلخ آینه ها کشت؛

که دست فرجامی ننگ

هر روز،

روی دار تنهایی می کِشدم.

که اینگونه به دوزخِ تکرار نشسته ام:

هر بذری که می کارم

جز به “تنها زیستن”

حاصل ندهد!
#یاسین_رحمانی
[نام شعر:  دوزخ تکرار] – فروردین ۹۶ – [شعر #سپید]

این شعر را هم بخوانید: کردستان

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
فروردین ۳

کابوس – کاش کسی بیدار کند، زین خواب آشفته مرا…

کاش کسی بیدار کند
زین خواب آشفته مرا.
کاش فروغی بربتابد
روشن کند
شام تاریک مرا.
کاش به یکباره ز راه، فردا برسد
بپرد آغوش امروز،
بشکفد باز فراموشی و روزها نو شود.
این حجم کابوس را فقط
بیداری درمان است؛
کاش یک دست تکانم بدهد
گوید این دوزخ فقط خواب است.

#یاسین_رحمانی

[نام شعر: کابوس] – فروردین ۹۶ – [شعر #نیمایی]

برای خواندن شعر سپید کوتاه “فاصله” کلیک کنید.

برای خواندن شعر سپید کوتاه “قلبت را نمی خوام” کلیک کنید. 

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید