خرداد ۲

بیا تا دوست داشتن را برایت معنا کنم – شعر سپید عاشقانه

شعر “بیا تا دوست داشتن را برایت معنا کنم”:

اینجا شب است
آنجا را نمی دانم.
در سرزمین دست هایم
آفتاب غروب کرده است.
نبودنت بر دوشم سنگینی می کند.
در شعرم آواز می خواند
و در تو…

نه… نه… این رسمش نیست
که من دیوانه ات باشم و تو
دست آویز صنم گون های خودپرست،
پا در رهِ بیراهگی
در خاطرِ زمانه بیگانه شوی.

بیا…
بیا…
بیا تا باور فروشکانده ات را
از نو بسازم
بیا تا دوست داشتن را
برایت معنا کنم.

#یاسین_رحمانی

برای عضویت در کانال تلگرام، کلیک کنید.

[نام شعر: اینجا شب است] – خرداد ۹۶ – [شعر #سپید]

شعر “من بدیدم که فلک” را نیز مطالعه کنید. 

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
فروردین ۲۳

شعر عاشقانه “دل تکانی” – غبار روزهایی که گذشت/و فراموش نشد

یاسین رحمانی - دل تکانی

[نام شعر: دل تکانی] – فروردین ۹۶ – [شعر #سپید]‌

 

غبار روزهایی که گذشت
و فراموش نشد
صندوقچه دل را
به آغوش گرفته است.

یک عالم حرف نگفته
در گوشه آن
بر بستر راز
آرام خفته است.
کاش بیایی؛
عید شود،
دل تکانی کنم…

#یاسین_رحمانی

برای عضویت در کانال تلگرام یاسین رحمانی، کلیک کنید.

برای عضویت در اینستاگرام کلیک کنید. 

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
فروردین ۱۹

دوزخ تکرار

هر طرف نگاه می کنم
جز خود نمی بینم!

نمی دانم

کدام بیهوده انجامی مرا،

در مسلخ آینه ها کشت؛

که دست فرجامی ننگ

هر روز،

روی دار تنهایی می کِشدم.

که اینگونه به دوزخِ تکرار نشسته ام:

هر بذری که می کارم

جز به “تنها زیستن”

حاصل ندهد!
#یاسین_رحمانی
[نام شعر:  دوزخ تکرار] – فروردین ۹۶ – [شعر #سپید]

این شعر را هم بخوانید: کردستان

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
فروردین ۱۹

شعر: سیمرغ بلورین زیباترین سکانس سال

برنده سیمرغ بلورین زیباترین سکانس سال

گره کور نگاهم با نگاهت
باز شدنش را نه تو میلت هست
نه من.
مژه هایت می نوازد ساز
پلکت می خواند آواز
به رقص آمده ام
با نی انبان راز

نسیم بهاری چشمانت
بر وجودم می وزد
ته دلم
خواهش خواستن تو می روید.
اردیبهشتِ بودنت،
سرزمین بکر چشمان تو را دوست دارم.
ای مقصد این راه طویل،
ای جنوبی ترین نقطه خاک،
می رقصم و می آیم به سویت
برسم به ساحل دریایت
قد یک ایران
خاطره می سازم برایت.

نگاهم کن فقط
کورکن این گره را باز
در من شورش صد قبیله راه بیانداز
بنشین و از پشت بُرقَع
تماشا کن واقعه ها را به ناز.

ای‌زیبای بی وقفه
بانوی بهارین،
در من شورشی برپاست.
های های خواستنت همه جا پیداست
تاب مقاومت نیست مرا.

تکه های پازل فاصله را نچین.
بردار یک به یک تکه های این معما
دور بیانداز.
بین ما
جز یک لایه پیراهن نباشد..
جز بوسه بر پیشانی و دست
جز آغوش نباشد.

نگاهم کن فقط
کور کن این گره را باز
صدای چشمان مرا می شنوی؟
زنگ کاروانی خسته را؟
شبهِ مقصدِ خوش منظری
هر بار فریبش می‌داد.
اتراق به گمانِ مقصد
ولی هر بار
کاروانسرا بود فقط!
باز به راه می افتاد…
ز راه تار تردید رسیده ساربان،
نگاهم کن فقط
کور کن این گره را باز…

#یاسین_رحمانی
کانال تلگرام
اینستاگرام

[نام شعر: زیباترین سکانس سال] – فروردین ۹۶ – [شعر #سپید]

شعر های پیشنهادی جهت مطالعه: آغاز شدی در شب تردید، زان شب این ماه، خویش را به شب آویخت

  • سیمرغ بلورین
این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
اسفند ۲۲

تاریکی شیرین من

تب کدام واژه
کدام شعر
آتش فشان خفته ام را گداخته کرد؟
کدام دست
گرد راز از چهره ی شبم سترد
کدام کس
بر تن تاریکی شیرین من
لباس نور پوشاند؟

کدام دست تکانم داد؟
کدام دست بیدارم کرد؟
نام خاموش مرا
کدام حنجره با فریاد
در پهنه اصوات جهان لرزاند؟

بر گرد یک رویا
شامگاهان گرم نشسته بودیم شاد
شیپور شعر می نواختیم و مست از شراب
آواز شیدایی و شور می خواندیم

کدام دست حسود
به بیداری حسرتناک
پرتابم کرد؟

#یاسین_رحمانی

[نام شعر: تاریکی شیرین] – اسفند ۹۵ – [شعر #سپید]

عضویت در کانال تلگرام 

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید